X
تبلیغات
رایتل
غزل ۵۲

روزگاریست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است

روزگاران زیادی است که دین من با زلف این زیبا رویان (اهل بیت)گره خورده

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران

 

دیدن روی ترا دیده جان بین باید

وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

لیاقت دیدار روی تو نصیب هر بی سر و پایی نمیشود ، چشمی میخواهد که باطن بین باشد

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ورنه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود

 

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر

از مه روی تو و اشک چو پروین من است

یار من باش که زیبایی عشق و آسمان عشق به روی چون ماه تو و اشک چون ستاره من است

 

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد

خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

در این بیت حضرت لسان الغیب علت خوش بیانی خودش را ذکر میکند و عرضه میدارد که همین که من از عشق تو گفتم و سخن گفتن را از تو آغاز کردم و از تو یاد گرفتم عالمی مدهوش کلام زیبای من شد.

 

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

در برابر معشوق فقر موجب حشمت و بزرگی میشود لذا پیامبر اسلام فرمود: الفقر فخری

فقر افتخار من است

 

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش

زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است

به واعظان و ریاکاران بگو فخر فروشی نکنند که منزلگه سلطان در دل من است.

فرمود : و قبره فی قلوب من والاه          

و قبر او در دل دوست دارانش است

القلب حرم الله فلا تسکن غیره

 

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل و نسرین منند

این چه مقصودی است که سختی های راه را اینچنین آسان میکند؟

این هدف چه شیرینی ای دارد که تصور رسیدن به آن انسان را اینچنین مست میکند؟

 

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان

که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

هر کس هر زیبایی ای دارد از جمال یار من گرفته است





Powered by WebGozar